محمد تقي جعفري
16
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
كمال جويى آدمى است نه نوع اجبارى آن . لازمهء اين « گرديدن » گرداندن ديگران در هستى است ، زيرا گرديدن تكاملى بدون شناخت و دريافت جدّى وحدت و هماهنگى من در مسير تكاملى با ديگر منها كه استعداد و ارادهء همان تكامل را دارند ، امكان پذير نيست . همانطور كه يك انسان داراى مغز و روان معتدل از احساس درد و زجر ديگران احساس ناراحتى مىنمايد كه اگر از رشد بيشترى هم برخوردار بوده باشد ، عين همان درد و زجر را در خود درمىيابد ، و چه بسا كه از حركت باز مىايستد و فلج مىشود ، همچنين نقص و ركود روانى انسانها براى كسى كه از رشد مغزى و روانى برخوردار است ، ناراحت كننده بوده و با بىاعتنائى به دست و پا زدن انسانها در ظلمت جهل و محدود نگرى و محدود خواهى و خود محورى دست و پا زدن خود را نيز در ظلمت جهل و محدود نگرى . . . مشاهده مىكند ، لذا هيچ « گرديدن » انسانى عالى بدون تكاپو در راه « گرداندن » ديگر همنوعان انسان در حدّ مقدور امكانپذير نمىباشد . براى اثبات اين اصل قاطعانه ترين بيان را در منابع معتبر اسلامى مىبينيم كه مىگويد : من أصبح و لم يهتمّ بأمور المسلمين فليس بمسلم ( هر كس صبحگاهى سر از خواب بردارد و اهميّتى به امور مسلمانان ندهد ، مسلمان نيست ) و امّا دليل انحصار عوامل به فعليّت رسانندهء چهار بعد مزبور در هفت عامل ( علمى ، فلسفى ، شهودى ، اخلاقى ، حكمى ، عرفانى ، مذهبى ) را مىتوان چنين توضيح داد : هر شناختى كه انسان بدست مىآورد يا محصول فعّاليّتهاى تجربى و حسّى و آزمايشگاهى در معقولات اوّليّه است ( آنچه كه خارج از ذهن در ذهن حاصل مىگردد و عملى را در بارهء آن معقولات اوّليّه بوجود مىآورد )